ارزش پدر و مادر

 

 
 

ارزش پدر و مادر آن‌قدر هست که نوع رفتار با آن‌ها زندگي ما را تحت تاثير قرار دهد. شايد يادآوري اين تاثيرات يادآوري بخش کوچکي از ارزش و اعتبار پدر و مادر در زندگي ما باشد. همان‌هايي که خداوند بارها ما را به احسان‌شان دعوت کرده است. مواردي که اين جا آمده است تاثيرات رفتارهاي ما با پدر و مادرمان در دنيا و آخرت است. توجه به آن‌ها آدم را از خواب غفلت بيدار مي‌کند.

|||| وقتي رفتارهاي‌مان دردسر مي‌آورد...

 

الف-آثار اخروي بدي به والدين

1| به دور بودن از بخشش الهي؛ خداوند کسي را که مورد غضب پدر و مادرش باشد، هر چند هم طاعاتي انجام داده باشد، نمي‌بخشد.

2| مورد نظر خدا قرار نمي‌گيرد؛ در حديثي از پيامبر(ص) آمده است که خداوند در روز قيامت به 4 گروه نگاه نمي‌کند که يکي از اين‌ها، کساني هستند که مورد عاق والدين قرار گرفته‌اند.

3| وارد نشدن به بهشت؛ امام‌ صادق(ع) مي‌فرمايند: کسي که عاق والدينش شده باشد، وارد بهشت نمي‌شود. «لا يدخل الجنه العاق لوالديه.»

4| قبول نشدن نماز؛ امام صادق (ع) نماز کساني را که به پدر و مادرشان نگاه ظالمانه بکنند، نزد خداوند قابل قبول نمي‌داند.

ب-آثار دنيوي بي‌حرمتي به والدين

1| کوتاهي عمر؛ در روايات اسلامي پيوند نزديکي ميان کوتاهي عمر و ترک صله‌رحم و به‌ويژه آزار پدر و مادر آمده است.

2| محروميت از توفيق الهي؛ در حديثي از امام‌رضا(ع) آمده است که: «خداوند عقوق والدين را حرام کرده، زيرا عاق والدين باعث مي‌شود که توفيق اطاعت الهي از فرد عاق شده، سلب شود.»

3| تعجيل در مجازات؛ پيامبر‌اکرم(ص) 3 دسته از گناهان را نام برده‌اند که خداوند در عقوبت و مجازات آن‌ها تعجيل مي‌کند و آن‌ها را به آخرت وا نمي‌گذارد که يکي از آن‌ها عاق والدين است.

|||| وقتي رفتارهاي‌مان برکت پيدا مي‌کند...

 

الف) آثار دنيوي

1| دوري از عصيان‌گري و بدبختي؛ از جمله آثاري که قرآن کريم به آن اشاره کرده، اين است که نيکي به والدين صفت «جبار» و «عصيانگري» را از انسان دور کرده و هم‌چنين او را از دچار شدن به بدبختي در امان نگه مي‌دارد.

2| طول عمر؛ در اسلام، طول عمر به 2 عمل نسبت داده شده است: يکي به جا آوردن صله‌رحم و ديگري نيکي به والدين.

3| فراواني روزي؛ پيامبر اسلام (ص) گفته‌اند: يکي از پيامدهاي ارتباط صميمي با والدين، زياد شدن رزق و روزي است. هم‌چنين در روايت ديگري، امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «هر کس به والدين نيکي کند، هرگز در زندگي به فقر مبتلا نخواهد شد.»

4| اجابت دعاي والدين در حق فرزندان؛ در برخي روايات به اهميت دعاي والدين در حق فرزندان اشاره شده که اين دعاي خير، نتيجه توجه و نيکي به آن‌هاست. امام صادق(ع) هم فرموده‌اند: «خداوند دعاي ۳ نفر را رد نخواهد کرد: دعاي پدر در حق فرزند هنگام نيکي به او، نفرين پدر و مادر هنگامي که مورد عاق او واقع شود و دعاي مظلوم بر ظالم.»

5| باعث نيکي فرزندان؛ از جمله تاثيرات دنيوي نيکي به پدر و مادر اين است که اگر کسي به پدر و مادرش احترام بگذارد، آن احترام را از جانب فرزندانش در آينده خواهد ديد؛ فلسفه اين اصل هم که روشن است زيرا پدر و مادر نزديک‌ترين الگو و راهنماي فرزندان هستند. اگر آن‌ها ببينند پدر و مادرشان رفتار خوبي با والدين خود دارند، او هم نسبت به آنان چنين عمل خواهد کرد.

ب) آثار اخروي

1| آسان شدن مرگ؛ امام‌صادق(ع) فرموده‌اند: نيکوکاري نسبت به خويشان و پدر و مادر از جمله عواملي است که خداوند به ازاي آن‌ها، سختي‌هاي مرگ را آسان مي‌کند.

2| دريافت پاداش زياد؛ به عنوان نمونه در روايتي از رسول اکرم(ص) آمده: «هر فرزندي که از روي مهرباني به پدر و مادر نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب يک حج کامل و مقبول به او داده مي‌شود.»

3| مغفرت حق؛ از نيکي به پدر و مادر، به عنوان يکي از عوامل پذيرش توبه و آمرزش فرد گناهکار در روايات ما نام برده شده است.

4| ورود به درجات بالاي بهشتي؛ امام باقر(ع) هم، 4 دسته از مومنان را صاحب بالاترين جايگاه بهشتي معرفي مي‌کند که يکي از اين گروه، مومناني هستند که همواره با پدر و مادر خود به نيکي رفتار و به آن‌ها انفاق کرده‌اند.

5| همنشيني با نيکان؛ پيامبر‌اکرم(ص) مي‌فرمايند:«کسي که براي پدر و مادرش حج انجام دهد يا بدهکاري آنها را بپردازد، خداوند او را در روز قيامت با نيکان برمي‌انگيزد.»



موضوعات مرتبط: احادیثعترت
[ پنج شنبه 9 شهريور 1391 ] [ 11:7 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

آداب همسایه‌داری/ 4 خصلتی که انسان را بهشتی می‌کند

 

سبک زندگی در مفاتیح‌الحیات-22
آداب همسایه‌داری/ 4 خصلتی که انسان را بهشتی می‌کند

 امام صادق(ع) فرمود: به هر کسی که یکی از این چهار خصلت روزی شود، وارد بهشت می‌شود: نیکی به پدر و مادر، صله رحم، همسایه‌داری نیکو و خوش‌ اخلاقی.

خبرگزاری فارس: آداب همسایه‌داری/ 4 خصلتی که انسان را بهشتی می‌کند

 اسلام به حسن معاشرت با هم‌نوعان و شهروندان سفارش کرده است و همسایه‌ها یکی از مصادیق شهروندان به شمار می‌روند که توجه به سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام می‌تواند ما را در نوع برخورد با آنها یاری کند. آیت‌الله جوادی آملی در کتاب گرانسنگ «مفاتیح‌الحیات» درباره حقوق همسایگان آورده است:

خداوند متعال در قرآن کریم درخصوص نیکی به همسایه چنین فرمان داده است: و خدا را بپرستید و چیزی را شریک او نسازید و به پدر و مادر، خویشاوند، یتیمان و بینوایان، همسایه نزدیک و همسایه دور و همنشین و... نیکی کنید.

 اهمیت نیکی به همسایه

امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید: خدا را نسبت به همسایگان در نظر داشته باشید، زیرا رسول خدا (ص) درباره آنان سفارش فرمود و پیوسته درباره همسایه‌ها توصیه می‌کرد، تا آنجا که ما گمان بردیم او می‌خواهد آنان را وارث و سهیم قرار دهد.

رسول خدا (ص) فرمود:‌ ای علی! همسایه را گرامی بدار، گرچه کافر باشد.


 



موضوعات مرتبط: در محضر بزرگان

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 9 شهريور 1391 ] [ 10:53 قبل از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

حدیث برگزیده روز

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
خیارکم الینکم مناکبة و اکرمهم لنسائهم
بهترین شما کسی است که در برخورد با

 مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین

 مردم کسانی هستند که با همسرانشان

 مهربان و بخشنده اند.(دلال الامامه و کنزالعمال ، ج‌ 7، ص225)




موضوعات مرتبط: حدیث برگزیدهاحادیثعترت
[ دو شنبه 30 مرداد 1391 ] [ 6:52 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

کیفیت نماز شب

[ دو شنبه 30 مرداد 1391 ] [ 6:34 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

عکسی از زلزله ایران که به شهرت جهانی رسید

 



موضوعات مرتبط: عکسعکس های برگزیده
[ دو شنبه 30 مرداد 1391 ] [ 6:2 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

برکات تلاوت سوره یاسین

 
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به امیرالمومنین فرمودند: ای علی! سوره یاسین را بخوان چرا که در قرائت آن 10 برکت هست:

1-گرسنه‌ای آن را نمی‌خواند2- مگر آنکه سیر می‌شود 3- تشنه‌ای نمی‌خواند مگر آنکه سیراب شود 4- برهنه‌ای نمی‌خواند مگر آنکه پوشانده می‌شود 5-مجردی نمی‌خواند مگر آنکه ازدواج می‌کند 6- کسی که ترسیده نمی‌خواند مگر آنکه ایمنی می‌یابد7- گرفتاری نمی‌خواند مگر آنکه آزاد شود 8- مسافری آن را نمی‌خواند مگر آنکه ... 9- مردی که گمشده‌ای دارد آن را نمی‌خواند مگر آنکه خدا گمشده‌اش را به او برمی‌گرداند 10-زندانی نمی‌خواند مگر آنکه آزاد شود و مقروضی نمی‌خواند مگر آنکه قرضش ادا می‌شود.
و این سوره نزد میت خوانده نمی‌شود مگر آنکه در همان ساعت از عذابش کم می‌شود.



موضوعات مرتبط:
[ یک شنبه 29 مرداد 1391 ] [ 6:6 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

ماجرای غلام ماهرویان زمان ناصرالدین‌شاه(داستان عبرت آموز)

  می‌گویند: تاجری به نام ماهرویان بود - که چون صورتش به علّت ماه‌گرفتگی لکه‌هایی داشت، ناصرالدین شاه به او لقب ماهرو داده بود - ظاهراً این خادمی به نام میرزا حسن داشت. با هم داشتند مکّه می‌رفتند. این خادم طوری بود که اطرافیانش یک مقدار با او شوخی می‌کردند. بنده خدا ساده بود. او پرسید: چقدر دیگر مانده برسیم؟ با این که خیلی راه مانده بود، مثلاً شاید سمت عراق و آن طرف‌ها بودند، به او گفتند: پشت این تپه که بروی، دیگر ورودی مدینه است.

بیچاره آمد ارباب را صدا بزند که بلند شود که برویم. دید او خواب است، دلش هم نیامد بیدارش کند، بعد خودش گفت: حالا من زودتر به آن طرف تپه می‌روم تا یک چیزی تهیه کنم. این‌ها که می‌خواهند بیایند من را می‌بینند. ارباب بلند شد. دو، سه ساعتی گذشت، دیدند خبری از او نیست. آن‌ها گفتند که ما به او گفتیم پشت این تپه، ورودی مدینه است. آن طرف تپه را گشتند، صدایش زدند، این طرف و آن طرف را گشتند. دیدند خبری نیست. گفتند: حتماً گرگ‌های بیابان به او حمله کردند. این‌ها دیگر یقین پیدا کردند که او مرده. کاروان آرام آرام رفت.

آن موقع با شتر می‌رفتند، بیست، سی روزی طول کشید که این‌ها برسند. چون وقتی غروب می‌شد، این‌ها می‌ترسیدند و یک جایی می‌ایستادند. حتّی بعد از ظهر هم که می‌دانستند اگر یک مقدار حرکت کنند، شاید غروب به کاروان‌سرای دیگری نرسند، مجبور بودند همان ظهر که رسیدند، همان جا بمانند تا فردا حرکت کنند. چون در راه‌ها راهزن بود و می‌ترسیدند، در تاریکی حرکت کنند.

همین که از دروازه شهر وارد شدند، دیدند او در گوشه‌ای نشسته، بعد بلند شد و زار زار گریه کرد که کجا بودید، من مدت زیادی است این‌جا نشستم. مگر نگفتید پشت تپه است، من هم آمدم. یک ماه است منتظر شما هستم، شما کجایید؟

ببین یک یقین انسان را کجا می‌برد، وقتی یقین باشد تمام است. این مثالی است که اولیاء از جمله مرد عظیم-الشّأن و الهی، آیت‌الله بهجت (اعلی اللّه مقامه الشّریف) برای یقین می‌زنند. ایشان می‌فرمودند: یقین یعنی این؛ یعنی این که انسان هر چه را مولایش گفت، بپذیرد، بعد ببیند کجا می‌رسد!

آنچه انسان را بالا می‌برد یقین است، نه عبادت امثال ما. عبادت ما، ما را بالا نمی‌برد. قرآن هم وقتی می‌خواهد، فضیلت اهل آخرالزمان را بیان کند، می‌فرماید: «وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُون» ، این «یُوقِنُون»هایی که در قرآن هست، مقام یقین را بیان می‌کند.

برای همین گفتند: هیچ چیزی مثل یقین بین مردم کم تقسیم نشده است «لَمْ یُقْسَمْ بَیْنَ النَّاسِ شَیْ‏ءٌ أَقَلُّ مِنَ الْیَقِین». پس این یقین را همه کسی ندارد.



موضوعات مرتبط: در محضر بزرگانداستانهای عبرت آموز
[ یک شنبه 29 مرداد 1391 ] [ 5:35 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

درس اخلاق آیت الله آقا مجتبی تهرانی

 

درس اخلاق آیت الله آقا مجتبی تهرانی

خدا مثل ما نیازمند دعا است؟

در اینجا باید به نکته‏ای اشاره کنم و آن اینکه، «نعوذبالله» مگر خدا مثل ما است که وقتی کسی به او رو بیاندازد، لذّت ببرد و به او بدهد؟ اصلاً و ابداً این‏طور نیست. پس چگونه است که مرتّب می‏گوید: بخواهید تا بدهم، بخواهید تا بدهم، «ادْعُونِی‏ أَسْتَجِبْ‏ لَکُمْ». این بحث در قرآن و روایات بسیار مطرح شده و بحث کلّی و ریشه‏دار و عمیقی است. در اینجا خدا را به خودت قیاس نکن؛ خدا مثل من و تو نفسِ شهوت و... ندارد که خوشش بیاید. این حرف‌ها درست نیست.
باید پیوند ربّ و عبد محکم شود
اینجا بحث بسیار عمیق و لطیفِ معرفتی می‏کند. اینکه عبد باید از خدا درخواست کند، برای «تحکیم رابطة ربوبیّت و عبودیّت» است. اگر بنا بشود که خدا همة چیزها را درست کند، اصلاً و ابداً خدا یادمان می‏رود. از یاد می‏بریم که پروردگار چه کسی است؟[11] و فراموش می‏کنیم، کسی که پرورشمان می‏دهد کیست؟ اگر بنا بشود تمام امور بر منوال خودش بچرخد و بحث دعا و تقاضا و... کنار برود، پس خدا هم کنار می‏رود. دیگر ربّم را نمی‏شناسم و نمی‏دانم آن کسی که دارد من را پرورش می‏دهد کیست. چون دعا در ارتباط با احتیاجات، چه معنوی و چه مادّی است. دعا برای تحکیم رابطة ربوبیّت و عبودیّت عبد است. تحکیم این رابطه است، که می‏گوید دعا کن و از من بخواه تا به تو بدهم و اینکه بفهمیم بر سر سفرة چه کسی نشسته‏ایم؟
خاندان نبوّت در اسارت
خاندان حسین(علیه‏السّلام) را از کربلا به کوفه و از کوفه به شام به اسارت بردند. به این خانواده خیلی سخت گذشت. تنها مسئلة اینکه ایشان خاندان نبوّت هستند نیست بلکه حتّی در بین مردم، این‏ها شخصیّت‏های بزرگ بودند. بی‏جهت نیست که وقتی از زین‏العابدین(صلوات‏الله‏علیه) سؤال می‏کنند: در کجای این سفر به شما خیلی سخت گذشت؟ این طور که شنیده‏ام، حضرت می‏فرمایند: «اَلشّام، اَلشّام». در آنجا به آن‏ها خیلی سخت گذشت. حتّی این را نمی‏دانم صادر شده یا نه؟ «یالَیت اُمِّی لَم تَلِدنِی»؛ کاش مادر مرا نزاده بود تا وضع شام را ببینم.
پای‏کوبی در عزای حسین(علیه‏السّلام)!
سهل‏بن‏سعد‏ساعدی پیرمردی از اصحاب پیغمبر است؛ می‏گوید: از بیت‏المقدّس وارد شام شدم و دیدم چه غوغایی است. جشن گرفته‏اند، آزین بسته‏اند و پای‏کوبی می‏کنند. می‏گوید: من خبر نداشتم. دیدم چند نفر ایستاده‏اند و با هم حرف می‏زدند جلو. رفتم و سؤال کردم و گفتم: شما اهل شام، عیدی دارید که من آن عید را نمی‏شناسم؟ چه خبر است؟ رو کردند و گفتند: «یَا شَیْخُ نَرَاکَ‏ أَعْرَابِیّا»؛ ای پیرمرد! انگار تو از عرب‏های بیابانی هستی و از دنیا بی‏خبری؟ گفتن: نه؛ من سهل‏ساعدی، از اصحاب پیغمبر هستم و پیغمبر را درک کردم. بعد رو کردند و به من گفتند: «مَا أَعْجَبَکَ السَّمَاءُ لَا تَمْطُرُ دَماً»؛ تو در شگفت نیستی که چرا آسمان خون نمی‏بارد؟ «وَ الْأَرْضُ لَا تَنْخَسِفُ بِأَهْلِهَا‏»؛ و چرا زمین اهل خود را فرو نمی‏برد؟ گفتم: «وَ لِمَ ذَاکَ؟»؛ برای چه؟ گفتند: «هَذَا رَأْسُ الْحُسَیْنِ(علیه‏السّلام) عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ(صلّی‏الله‏علیه‏و‏آله‏و‏سلّم) یُهْدَى مِنْ أَرْضِ الْعِرَاقِ»؛ دارند سر حسین را از عراق می‏آورند و مردم شادی می‏کنند. گفتم: «وَا عَجَبَاهْ یُهْدَى رَأْسُ‏الْحُسَیْنِ وَ النَّاسُ یَفْرَحُونَ؟». گفتم: از کدام طرف؟ گفتند: «فَأَشَارُوا إِلَى بَابٍ یُقَالُ لَهُ بَابُ سَاعَات»؛ برو آنجا؛ از دروازة ساعات می‏آورند. می‏گوید: آمدم و رسیدم. یک‏وقت دیدم سوارها و نیزه‏دارهایی وارد شدند. دیدم که اوّلین سوار و نیزه‏دار سری بر نیزه دارد که شبیه‏ترین به پیغمبراکرم است و روی مرکبی بی‏بی‏ای سوار است. رفتم جلو و سلام کردم. به او گفتم: « مَنْ أَنْتِ؟»؛ شما چه کسی هستید؟ گفت: «أَنَا سُکَیْنَةُ بِنْتُ الْحُسَیْنِ». گفتم: من سهل‏ساعدی از اصحاب جدّ شما هستم. اگر کاری با من دارید بفرمایید تا انجام دهم. گفت: ای سعد! به این نیزه‏دار پولی بده تا این نیزه‏ها و سرها را از ما جدا کنند، که این‏قدر مردم به ما نگاه نکنند.



موضوعات مرتبط: در محضر بزرگان
[ یک شنبه 29 مرداد 1391 ] [ 5:25 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]
صفحه قبل 1 ... 101 102 103 104 105 ... 167 صفحه بعد