حتی بیماری مانع نی‏شدکه ایشان ریش خود را شانه نزنند.

در هر نماز امام تمام مستحباتی را که در رساله‏شان فرموده‏اند رعایت می‏نمودند. ایشان برای هر نماز حتی در بستر و روی تخت بیمارستان عمامه مختصری می‏بستند و آنگونه که در تلویزیون پخش شد ریش خود را به دقت شانه می‏زدند و، پس از آن در آینه کوچکی که داشتند خود را کاملاً ورانداز می‏کردند. در آینه عمامه‏شان را دو سه بار جابه‏جا می‏کردند و ابروهایشان را در آینه می‏دیدند و صاف می‏کردند و پس از اینکه سر و وضع خود را مرتب می‏کردند عطر استعمال می‏نمودند.

حتی بیماری مانع نی‏شدکه ایشان ریش خود را شانه نزنند. لذا در آخرین روزهای عمرشان که دستشان ورم کرده و قدرت تحرک چندانی نداشت، آنگونه که در تصاویر دیده می‏شد آقای انصاری، هم عمامه مختصری به دور سر ایشان می‏بست و هم ریش امام را شانه می‏زد. امام در هر نماز اذان و اقامه می‏گفتند و در نماز عمامه را تحت الحنک می‏بستند و در موقع نشستن پس از سجده برای تشهد بر روی ران چپ می‏نشستند و روی پای راستشان را بر روی پای چپشان قرار می‏دادند و کلاً تمام مستحباتی را که خودشان در رساله فرموده‏اند انجام می‏دادند. 

منبع: برداشت هایی از سیره امام خمینی، ج3، ص64/بمناسبت سالگرد ارتحال ملکوتی امام خمینی (ره)



موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ چهار شنبه 10 خرداد 1391 ] [ 4:59 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

اندر آلام ازدواج (شعر طنز)

 با عرض پوزش از تمامی دوستان ،فقط جهت مزاح



موضوعات مرتبط: اشعارطنزمحض خنده
[ چهار شنبه 10 خرداد 1391 ] [ 4:47 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

“دفتر مشق کثیف”

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا …
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت: بله خانوم؟ 
معلم که از عصبانیت شقیقه‌هاش میزد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: 
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن؟ ها؟! فردا مادرت رومیاری مدرسه می‌خوام درمورد بچه بی‌انضباطش باهاش صحبت کنم! 
دخترک چونه لرزونش رو جمع کرد … بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: 
خانوم … مادرم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن… اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد … اون وقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه … اون وقت … اون وقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم … اون وقت قول میدم مشقامو بنویسم…



موضوعات مرتبط: داستانک
[ چهار شنبه 10 خرداد 1391 ] [ 4:26 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

خاطره اي جالب از زبان مقام معظم رهبري

د نيست من مطلبي را از خودم براي شما نقل كنم.

بنده اگر در زندگي خود در هر زمينه اي توفيقاتي داشته ام، وقتي محاسبه مي كنم، به نظرم مي رسد كه اين توفيقات بايد از يك كار نيكي كه من به يكي از والدينم كرده ام، باشد.

مرحوم پدرم در سن پيري، تقريباً بيست و چند سال قبل از فوتش (كه مرد 70 ساله اي بود) به بيماري آب چشم، كه چشم انسان نابينا مي شود، دچار شد. بنده آن وقت در قم بودم. تدريجاً در نامه هايي كه ايشان براي ما مي نوشت، اين روشن شد كه ايشان چشمش درست نمي بيند. من به مشهد آمدم و ديدم چشم ايشان محتاج دكتر است. قدري به دكتر مراجعه كردم و بعد براي تحصيل به قم برگشتم، چون من از قبل ساكن قم بودم. باز ايام تعطيل شد و من مجدداً به مشهد رفتم و كمي به ايشان رسيدگي كردم  دوباره براي تحصيلات به قم برگشتم. معالجه پيشرفتي نمي كرد. در سال 43 بود كه من ناچار شدم ايشان را به تهران بياورم؛ چون معالجات در مشهد جواب نمي داد. اميدوار بودم كه دكترهاي تهران چشم ايشان را خوب خواهند كرد. به چند دكتر كه مراجعه كردم، ما را مأيوس كردند. گفتند: «هر دو چشم ايشان معيوب شده و قابل معالجه و قابل اصلاح نيست.» البته بعد از دو، سه سال، يك چشم ايشان معالجه شد و تا آخر عمر هم چشمشان مي ديد. اما در آن زمان مطلقاً نمي ديد و بايد دستشان را مي گرفتيم و راه مي برديم. لذا براي من غصه درست شده بود. اگر پدرم را رها مي كردم و به قم مي آمدم، ايشان مجبور بود گوشه اي در خانه بنشيند و قادر به مطالعه و معاشرت و هيچ كاري نبود و اين براي من، خيلي سخت بود. ايشان با من هم يك انس به خصوصي داشت؛ با برادرهاي ديگر اين قدر انس نداشت. با من دكتر مي رفت و برايش آسان نبود كه با ديگران به دكتر برود. بنده وقتي نزد ايشان بودم، برايشان كتاب مي خواندم و با هم بحث علمي مي كرديم، از اين رو با من مأنوس بود، برادرهاي ديگر اين فرصت را نداشتند و يا نمي شد.




موضوعات مرتبط: در محضر بزرگان

ادامه مطلب
[ جمعه 5 خرداد 1391 ] [ 5:5 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

جايگاه و ارزش نماز از زبان دانشمندان جهان

1. «ويليام جيمز» روان شناس بزرگ امريکايي مي گويد: «دعا و نماز و به عبارت ديگر, اتصال با روح عالم خلقت و جان جانان, کاري اثر بخش و داراي نتيجه است. ثمره آن عبارت است از ايجاد يک جريان قدرت و نيرويي که به طور محسوس داراي آثار مادي و معنوي است.»[1]

2. دکتر «وين داير»: «من در حال نماز به شيوه اي باور نکردني از نور الهي برخودار مي شوم و احساس مي کنم همه وجود من, روح است هر چند هنوز از داشتن جسم آگاه هستم و هنگامي که از اين احساس روحاني و سير و سياحت در عالم روح به جسم خود باز مي گردم, احساس قدرت مي کنم گويي جسم من آگنده از مقدار زيادي انرژي شده است.»[2]

3. «کارل يونگ» روان شناس بزرگ معاصر: «واقعه نماز و دعاي جمعي, بهره گيري از حيات فائق و متعالي است که برتر از همه مرزها و حدود زماني و مکاني است و لحظه اي جاويد و ابدي در زمان است.»[3]

4. «روژه گارودي» فيلسوف و دانشمند مشهور فرانسوي: «در نماز انسان به خود باز مي گردد و همه هستي را در وجود خويش احساس مي کند و چنين است که انسان با ايمان به ستايش وادار مي شود.»[4]

5. دکتر «فرانک لاباخ» دانشمند مشهور اروپايي از قول دانشمند ديگري چنين مي گويد: «اي خداوند! ساعت کوتاهي که در حضور تو صرف مي شود چه تغيير عظيمي به وجود مي آورد چه بارهاي سنگيني بر اثر آن از سينه ها برداشته مي شود و چه زمين هاي خشکي که بر اثر رگبارهاي دعا شاداب مي گردد ... .»[5]

6. «مهاتما گاندي» رهبر بزرگ هند چه زيبا مي گويد: «دعا و نماز, زندگي مرا نجات داده است, من بدون آن مدت ها پيش ديوانه شده بودم. من در تجارب زندگي عمومي و خصوصي خود تلخ کامي هاي بسيار سختي داشته ام که مرا دستخوش نااميدي مي ساخت اگر توانسته ام بر اين نااميدي ها چيره شوم به خاطر دعا و نمازهايم بوده است. دعا و نماز را مانند حقيقت, بخشي از ندگي خود به شمار نمي آورم بلکه تنها به خاطر نياز و احتياج شديد روحي آنا را به کار مي بسته ام, زيرا اغلب خود را در حال و وضعي مي يافتم که احتمالا بدون نماز و دعا نمي توانستم شادمان باشم. هر چه زمان مي گذشت اعتقاد من به خدا افزايش مي يافت و نياز من به دعا ونماز بيشتر مي شد و صورتي مقاومت ناپذير به خود مي گرفت. بدون آن زندگي سرد و تهي بود. به همان اندازه که غذا براي بدن لازم استع دعا و نماز براي روح ضرورت دارد. در واقع آن قدر که دعا و نماز براي روح لازم است, غذا براي بدن ضرورت ندارد زيرا اغلب لازم است به خاطر سلامت بيشتر خودمان گرسنگي بدهيم و از غذاخوردن خودداري کنيم, اما در مورد دعا و نماز چنين اجتنابي نمي توان وجود اشته باشد.[6]

گاندي در جاي ديگر مي گويد: «من کوچکترين شکي ندارم که نماز و دعا, وسيله غير قابل انکاري براي پاک کردن قلب از اميال نفساني است ولي بايد با منتهاي تواضع آميخته گردد.»[7]

7. دکتر «الکسيس کارل» فيزيولوژيست معروف فرانوسي مي گويد: «حالت دعا و مناجات, اثراتي در اعضاي بدن ما به جا مي گذارد که در نوع خود بي سابقه است اين اثر در روزهاي اول آن قدرها جالب توجه نيست اما کم کم وقتي عادي شد, هيچ لذتي نمي تواند با آن برابري کند.»

و در جاي ديگر مي گويد: «نيايش, پرواز روح است به سوي خدا يا حالت پرستش عاشقانه اي است نسبت به آن مبدأيي که معجزه حيات از او سرزده است و بالاخره نيايش, نمودار کوشش انسان است براي ارتباط با آن وجود نامرئي, آفريدگار هستي, عقل کل, قدرت نامحدود و خير مطلق.»[8]


 

[1] ويليام جيمز, دين و روان, ترجمه مهدي قاني، ص 177.

[2] وين داير, درمان با عرفان, ترجمه جمال هاشمي, ص 308.

[3] جهان نگري کارل يونگ, ترجمه جلال ستاري, ص 218.

[4] علي اصغر عزيزي تهراني, حضور قلب در نماز, انتشارات بوستان کتاب, چاپ پنجم, 1382، ص 121.

[5] همان.

[6] . همه مردم با هم برابرند, مهاتما گاندي, ترجمه محمود تفضلي, صص 106-107.

[7] رؤيايي با حقيقت, مهاتما گاندي, ترجمه ليلي شاپوريان, ص 79.

[8] الکسيس کارل, نيايش, ترجمه علي شريعتي, ص 41.


 




موضوعات مرتبط: نماز
[ جمعه 5 خرداد 1391 ] [ 4:59 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

شهادت امام علی النقی(ع)

 



موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ جمعه 5 خرداد 1391 ] [ 4:49 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

خوشا رفتن از خود، رسیدن به خویش

خوشا رقص مردانی از آینه
سواران میدانی از آینه

خوشا رفتن از خود، رسیدن به خویش
سفر در خیابانی از آینه

خوشا محو تکرار تصویرها
گذشتن ز ایوانی از آینه

همه غرق حیرت ز دیدار خویش
در امواج طوفانی از آینه

دل خویش را آب و جارو کنیم
بیاریم مهمانی از آینه

ز باغی که آیینه کاری شده است
بچینیم دامانی از آینه

در آغاز آیینه بودیم و باز
بیابیم پایانی از آینه



موضوعات مرتبط: اشعار
[ جمعه 5 خرداد 1391 ] [ 4:42 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]

لیله الرغائب

  پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.

ا پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز در بیان عظمت و اهمیت ماه رجب می‌فرمایند: خداوند متعال در آسمان هفتم فرشته‌ای به نام داعی قرار داده است هرگاه ماه رجب فرا رسد آن فرشته دعوت کننده هر شب تا به صبح گوید: خوشا به حال کسانی که به ذکر الهی مشغولند خوشا به حال کسانی که با میل و رغبت تمام رو به سوی درگاه خدا آرند و خداوند می‌فرماید: من همنشین کسی هستم که با من همنشین باشد و مطیع کسی هستم که فرمان مرا ببرد و آمرزنده‌ام کس را که از من طلب آمرزش کند این ماه رجب ماه من، بنده هم بنده من و رحمت هم از آن من است. هر کس مرا در این ماه بخواند پاسخ مثبت دهم و هر کس از من چیزی بخواهد به او عطا کنم و هر کس از من هدایت جوید هدایتش کنم و من این ماه را وسیله ارتباط بین خود و بندگانم قرار داده‌ام پس هر کس به آن چنگ زند به من می‌رسد.



موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ جمعه 5 خرداد 1391 ] [ 3:58 بعد از ظهر ] [ حسن نارنج پور ]
[ ]
صفحه قبل 1 ... 115 116 117 118 119 ... 167 صفحه بعد